تبليغاتX
جزیره

جزیره

آفـتاب باش تااگر خواستی برکسی نتابی ،نتوانی

همه جا(برای دوستانم فاطمی وبستان)

بوی تو دارد لابد

این باد لعنتی

که نمی وزد

نبودن تو

همه جا هست

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم بهمن 1390ساعت 1:47  توسط احمد  | 

فردا...

برق وبارانی در گرفت

درختی عاشق شد

درختی گر گرفت

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آبان 1390ساعت 3:0  توسط احمد  | 

باغ همسفران(سهراب سپهری)

صداکن مرا

صدای تو خوب است

صدای تو سبزینه ی آن گیاه عجیبی است

که در انتهای صمیمیت حزن می روید

در ابعاد این عصر خاموش

من از طعم تصنیف درمتن ادراک یک کوچه تنهاترم

بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است

وتنهایی من شبیخون حجم تراپیش بینی نمی کرد

وخاصیت عشق این است

کسی نیست

بیازندگی رابدزدیم آن وقت

میان دودیدار قسمت کنیم

بیا باهم از از حالت سنگ چیزی بفهمیم

بیا زودتر چیزهاراببینیم

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اسفند 1389ساعت 23:5  توسط احمد  | 

بوسه(سهیل میرزایی)

دست به سينه به چارچوب‌ پنچره تكيه داده بود

و مناظر زيبا را از نظر مي گذراند.

آن دور ها درختي را ديد كه سال ها قبل زير سايه ي

آن نشسته و

 اولين بوسه ي عشق را از لب معشوق

چشيده بود.

و بقيه بوسه ها كه همه از روي هوس بود!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم بهمن 1389ساعت 22:49  توسط احمد  | 

با هم

یک روز کامل با هم بودیم و خوش گذشت،اما نمی دانستیم این یک روز ، آخرین روزیست که با هم 

هستیم .

اگر به سرمان نمی زد که آن روز را با هم باشیم ... امروز بی هم نبودیم .

(برگرفته از روزنامه همشهری)

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم بهمن 1389ساعت 22:46  توسط احمد  |